مطالبی را در ارتباط بخاتمیت نوشتم .البته گفتار زیاد هست ولی فعلا به این چند مطلب اکتفا میکنم ولی در قسمت دوم این مقاله به آیاتی اشاره میکنم که ظهور رسولان دیگر رو در آینده نشون میده .
در قرآن کریم آیه 40 از سورۀ احزاب میفرمایند: مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيماً
محمّد صلى الله عليه وآله، پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست، بلكه رسول خدا و خاتم(نگین انگشتر و یا زینت دهنده) پيامبران است؛ و خداوند به همه چيز آگاه است.
بعضی بر این باورند که چون در این آیه واژۀ خاتم النبیین نازل شده است بنا بر این به عقیدۀ گروهی از مسلمین اسلام آخرین دین و حضرت رسول آخرین پیغمبر است . بعضی از آیات قرآن در جواب بعضی از افراد و یا در موقع حدوث وقایعی نازل شده که به همین دلیل باید علت نزول این آیات رابرای درک دقیق آنها دانست تا معنی آن واضح شود.در مود آیۀ خاتم النبیین مفسرین ومورخین اسلامی شرح نزول را تقریبا یکسان نوشته اند، در اینجا به علت نزول آن از ترجمۀ تفسیر المیزان بنوشتۀ علامه سیٌد محمد حسین طباطبائی اشاره میکنم ،اما تقریبا تمام مفسرین شرح نزول این آیه را مشابه ذکر میکنند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 482
...اما به خاطر اينكه در سياق آيات بعدى قرار دارد، كه داستان ازدواج رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با همسر پسر خوانده اش زيد را بيان مى كند، مى توان گفت به منزله مقدمه براى بيان همين داستان است ، و مى خواهد به كسانى كه به آن جناب اعتراض و سرزنش مى كردند، كه داستانش در بحث روايتى اين فصل خواهد آمد، پاسخ دهد، كه اين مساله ربطى به شما ندارد، و شما نمى توانيد در آنچه خدا و رسول حكم مى كند مداخله كنيد
|
وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِى أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْت عَلَيْهِ أَمْسِك عَلَيْك زَوْجَك وَ اتَّقِ اللَّهَ ... وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً |
توضيح آيه : ((و اذ تقول للذى انعم الله عليه و انعمت عليه ...(( كه راجعه بهازدواج پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) با همسر پسر خوانده اش مى باشد
اين كسى كه خدا و رسول او به وى انعام كرده اند، زيد بن حارثه است ، كه قبلا برده رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود، سپس آن جناب آزادش كرد و او را فرزند خود گرفت ، و اين يك انعامى بود كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به وى كرد، انعام ديگرش اين بود كه دختر عمه خود - زينب دختر جحش - را همسر او كرد، حالا آمده نزد رسول خدا مشورت مى كند، كه اگر صلاح بدانيد من او را طلاق دهم ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را از اين كار نهى مى كند، ولى سرانجام زيد همسرش را طلاق داد، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با او ازدواج كرد، و اين آيه در بيان اين قصه نازل شد.......
. شرح نزول این آیه به خوبی معلوم می سازد که مفهوم این آیه بهیچوجه به پایان پذیری ادیان الهی مربوط نیست. زید ، پسر خوانده حضرت رسول اکرم بود که انحضرت دختر عمّه خود بنام زینب را به عقد زید در میاورند. بعد
از مدتی زید زن خود یعنی زینب را به خاطر پیامبرش ، طلاق میدهد تا به ازدواج رسول اکرم درآید. این جریان باعث شد تا مردم از پیغمبر ایراد گرفتند و گفتند چرا با زنی که قبلا همسر فرزند تو بوده است ازدواج نموده ای.در جواب
این آیه در باب تقدیس پیامبر اسلام نازل گشت و لغت "خاتم" به معنای نگین انگشتر نیز در همین متن معنای خود را به دست می آورد که بگوید رسول اسلام منزّه و در میان پیامبران چون نگین در میان انگشتر بود.
عین ایه
40-33 ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شی علیما.
یعنی نیست محمد پدر هیچ یک از مردان شما ولکن رسول خدا و خاتم انبیا، است و خدا به هر چیزی عالم است.
حال دوست عزیز چگونه میشود که مفهوم پایان دهندگی ادیان الهی را از این آیه بیرون کشید ،در حالیکه شرح نزول این ایه مشخص و واژۀ صحیح خاتَم است نه خاتِم که بمعنای زینت و نگین میباشد.
دراینجا با توجه به کمبود وقت و برای اینکه سر نخی به شما دهم قسمتی از مقاله ای درمورد خاتمیت که یکی از دوستان نوشته بودند برای شما نقل میکنم ولی این یک بحث طولانی است که در یادداشتهای بعدی به آن می پردازیم .
- ختم دورهی نبوت
آيهای که اهل اسلام بر اساس آن حضرت رسول اکرم را آخرين پيامبر الهی میدانند، در سورهی احزاب (سورهی سی و سوم قرآن)، آيهی 40 نازل شده است: «ما کانَ محمداً اَبا اَحَدِ من رجالِکم ولکن رسولُ الله و خاتمَ النبييّن و کانَ اللهُ بکلِ شئ علَيما». مضمون آن که: نيست محمد پدر هيچ يک از مردان شما، بلکه اوست رسول خدا و خاتم انبياء و خداوند به همه چيز آگاه است.
چند توضيح در شرح معنی کلمات ‹‹رسول»» و ‹‹نبی›› کمک مؤثری در درک صحيح اين آيهی مبارکه مینمايد.
اين است که اگر به طور دقيق معنی واقعی آيهی فوق را در نظر بگيريم، در کمال سادگی برايمان روشن میشود که در اين آيه، حضرت محمد (ص) فقط به ختم دورهی نبوت اشاره کردهاند و مسئلهی رسالت را ابداً و اصلاً ختم نفرموده و صحبتی از اين که حضرت ايشان آخرين رسول هستند، نکردهاند.
اگر قرار بودکه حضرت رسول اکرم، هم ختم نبوت و هم پايان رسالت را بيان کنند، به راحتی قادر بودند به عربی بفرمايند: ولکن خاتم الرُسُل و النبيين، يعنی ايشان خاتم رسولان خدا و آخرين نبی میباشند. ولی حضرت رسول اکرم برای اين که جويندگان حقيقت را به راه راست هدايت فرمايند و در روز قيامت مسلمانان راستين را از مدعيان ظاهری جدا نمايند، در کمال صراحت راه رسالت را باز گذاشته، ولی در عين حال ختم دورهی نبوت را اعلان فرمودهاند. اين معنی برای هر صاحب فهم و نظری و برای هر دانش پژوه بیتعصبی واضح و روشن است که دورهی نبوت (يعنی خبرآوری) تمام شده، ولی دوران رسالت ادامه دارد.
ولی جای تأسف بسيار است که علمای دين که بايد رهبر ملت و روشنگر افکار عمومی باشند، در طول صدها سال اين آيهی شريف را دانسته يا ندانسته به غلط تشريح و تفسير کردند و آن را بهانهای ساختند تا مسند و مقام و قدرت خود را بر منبرها حفظ کنند. اين افکار غلط و تفسيرهای باطل را که در بين ملت رايج کردند، باعث شد که در روز قيامت، چون حضرت قائم درست بعد از هزار سال ظهور نمودند، مردم به جای ايمان به مهدی موعود، او را در تبريز تيرباران کنند و هزاران نفوس از پيروان عاشق و شيفتهی قائم موعود را به شهادت رسانند.
فرق بين نبی و رسول
اهل علم به قرآن و معنی و تفسير آن کتاب مقدس به خوبی میدانند که نه تنها در تمام کتابهای لغت معنی بين کلمهی نبی و کلمهی رسول فرق گذاشته میشود، بلکه در خود قرآن شريف نيز به تکرار حضرت رسول اکرم، عدهای از فرستادگان خداوند را که مؤسس دين جديد و آورندهی کتاب آسمانی و صاحب احکام و شريعت مستقل تازهای بودند، به نام «رسول» ناميده و بقيهی مقدسين و برگزيدگان آن اديان را که جانشين پيامبران اصلی و اولوالعظم بودند، به نام «نبی» موصوف فرمودهاند. يک مثال از بين دهها آيهی قرآن کريم کافی است، اين مسئله را روشن نمايد، چه که در کتاب خداوند ضد و نقيض يافت نمیشود و اگر در آيهای مطلبی واضح گفته شود، در هيچ جای کتاب خدا خلاف آن را نتوان يافت. در خانه اگر کس است، يک حرف بس است.
در آيات ۴۸ تا ۵۴ در سورهی مريم (سورهی نوزدهم) دقت فرماييد که چگونه حضرت رسول با کمال دقت بعضی از برگزيدگان الهی را رسول يا نبی خوانده و بعضی ديگر را فقط به لفظ نبی ناميدهاند: «فلما اعتز لهم وما يعبدون من دون الله وهبنا له اسحق ويعقوب وکلا جعلنا نبياً. وهبنا لهم من رحمتنا وجعلنا لهم لسان صدقة علياً. واذکر فی الکتب موسی انه کان مخلصاً وکان رسولاً نبياً. وندنيه من جانب الطور الايمن وقربناه نجياً وهبنا له من رحمتنا اخاه هرون نبياً. واذکر فی الکتاب اسمعيل انه کان صادق الوعد وکان رسولاً نبياً وکان يا مراهله بالصلوة والزکوةٍ وکان عند ربه مرضياً.». انتهی
دقت فرماييد که در آيات فوق لقب رسول همرا نبی فقط به حضرت موسی و حضرت اسمعيل داده شده که صاحب ديانت و احکام جديد بودند و بعد از ذکر اسم حضرت اسمعيل نيز میفرمايند که اهل خود را به نماز و زکوة امر میفرمود، يعنی احکام و دستورات الهی داشت. بقيهی برگزيدگان الهی که در آيات فوق نام برده شدهاند، از جمله اسحق، يعقوب، هرون، همگی فقط به نام ‹‹نبی›› خوانده شدهاند.
انبياء کسانی بودند که به عنوان جانشينان پيامبران مبعوث میشدند و همان طور که از اسمشان پيداست، مردم را خبر به امور آتيه میدادند. کلمهی نبی يعنی خبر دهنده و اينها مطالبی بود که انبيا يا در خواب میديدند و يا به قلبشان الهام میشد و اگر تورات و انجيل را بخوانيد، صدها شاهد از روايات و پيشگويیهاي اين نبیها را در آن خواهيد ديد. مثل بشارات دانيال نبی و يا اشعيای نبی و يا حزقيال و يا مکاشفات يوحنا و امثال آن.
- اين که بعد از حضرت رسول اکرم، ديگر کسی به نام نبی، يعنی خبر دهنده نيامد و دورهی نبوت، يعنی خبر دادن به امور آتيه تمام شد. مهمترين خبری که همهی اين انبيا دادند، ظهور پدر آسمانی در روز آخرت و قيامت بود که خواهد آمد و دنيا را به يگانگی و وحدت خواهد رسانيد و صلح و سلام و آزادی و عدالت را استوار خواهد کرد. با آمدن حضرت محمد و بشاراتی که ايشان در اين باره دادند، دورهی نبوت تمام شد و بعد از حضرت محمد ديگر ‹‹نبی›› نيامد و نخواهد آمد و برگزيدگان آن حضرت و جانشينان ايشان ديگر ‹‹نبی›› نبودند، بلکه به نام ‹‹امام›› خوانده شدند که مقامشان بسيار بالاتر از ‹‹نبی›› میباشد.
در احاديث اسلامی وارد آمده که فرمودهاند: «علماء امتی افضل من انبياء بنی اسرائيل»، يعنی علمای امت من که علمای حقيقی ديانت مقدس اسلام باشند، مقامشان بر انبيای بنی اسرائيل برتری دارد. بنابراين واضح است که مقام رسول ديگر چقدر بالاتر و شريفتر است. اما اين موضوع که در آيات قرآن حضرت موسی و حضرت اسمعيل را «رسولاً نبيا» خطاب کردهاند، برای اين است که هر رسولی در عمل مقام نبی را نيز در خود دارد، در حالی که نبی رسول نمیباشد. مثَل آن اين است که هر کس کلاس ششم و هفتم را تمام کرده باشد، خود به خود کلاس پنجم را نيز تمام کرده است در حالی که کسی که فقط کلاس پنجم را خوانده، فارغ التحصيل کلاس ششم يا هفتم نيست. همين طور رسول الهی، مثل حضرت موسی و حضرت عيسی و حضرت محمد که به وحی روح الامين احکام و آيات و کتاب الهی آوردهاند، البته خبر به آتيه هم میدهند، ولی اسحق و يعقوب و هارون که فقط قدرت دادن اخبار بر اساس خواب و الهام دارند، قدرت تأسيس دين ندارند و وحی روح الامين نيز به آنها تعلق نگرفته و دين جديدی نيز اعلان نکردهاند.
با اين توضيحات واضح شد که حضرت رسول اکرم در آيهی معروف «خاتم النبيين» فقط صحبت از پايان دورهی نبوت فرمودهاند، ولی باب رسالت را برای هميشه باز گذاشتهاند که ذيلاً به چند دليل در اين مورد اشاره میشود.
۲- بشارات قرآن دربارهی پايان دوران اسلام و آمدن پيامبران در آتيه
چون علمای اسلام آيهی «ولکن رسول الله و خاتم النبيين» را به گمان خود دليل پايان آمدن پيامبران در آتيه به شمار آوردند و اين عقيده را در طول صدها سال منتشر کردند که بعد از حضرت رسول اکرم ديگر رسولی نخواهد آمد، بنابراين نخواستند و يا نتوانستند صدها آيات واضح و صدها اشارات و بشارات که دربارهی آمدن پيامبران در آينده و روز قيام مردم برای ديدار با حق که در قرآن نازل شده، در نظر بگيرند.
همانطور که گفتيم، در کتاب خدا ضد و نقيض وجود ندارد و اگر صدها آيه که دليل آمدن اجل اسلام در آتيهی ايام میباشد، در قرآن پيدا کنيم، نمیتوان گفت که همهی آن آيات و همهی آن بشارات حتی آياتی که دربارهی مدت هزار سالهی اسلام در قرآن آمده است، مورد قبول نيست و ما فقط به فهم غلط خودمان از کلمهی «خاتم النبيين» پايدار میمانيم. در حالی که اگر همين آيه را هم دست بفهميم و به حرف علمای دين که در فکر حفظ قدرت و مقام خود هستند، گوش ندهيم، همين آيه هم به روشنی دليل اين است که حضرت رسول اکرم در نهايت حکمت خداوندی خواستهاند به ملت اسلام بگويند که دورهی نبوت ختم شد، ولی دورهی رسالت، يعنی آمدن پيامبران ادامه دارد.
اين طرز فهم غلط در همهی ديانتها باعث شد که يهوديان و مسيحيان نيز به بهانههايی شبيه همين مسئلهی «خاتم النبيين» در دين خود بمانند و دين خود را آخرين دين تا روز آخرت شمارند و هنوز هم يهوديان به نجات دهندهی خود، حضرت عيسی و روح راستی، حضرت محمد و ظهور کلی الهی، حضرت بهاءالله ايمان نياوردهاند و مسيحيان نيز خود را به بهانههايی شبيه بهانهی مسلمانان از ايمان به حضرت محمد و ايمان به حضرت بهاءالله ممنوع ساختهاند.
از جمله آياتی که اهل يهود و ملت حضرت عيسی به آن متمسک شده و هيچ ديانت بعدی را قبول نمیکنند، يکی اين است که در تورات مزامير داود ۱۱۹ آيهی ۴۴ نازل شده که: «شريعت تو را دائماً نگاه خواهم داشت تا ابدالآباد» و در انجيل متی باب ۲۴، آيهی ۳۵ آمده است که «آسمان و زمين زايل خواهد شد، ليکن سخنان من هرگز زايل نخواهد شد.»
ملاحظه فرماييد، به همان دليلی که فهم و تفسير اهل يهود و نصاری غلط است، فهم و تفسير اهل اسلام از آيهی خاتم النبيين نيز اسباب امتحان ملت اسلام در روز قيامت شده است.
به بعضی آيات که مفهوم آن در قران بسيار تکرار شده است و همهی آن دليل برآمدن پيامبران بعد از حضرت محمد و تمام شدن مدت و زمان اسلام است، اشاره میشود. اهل دانش و پژوهش میتوانند از روی کشف الالفاظ قرآن کريم به بقيهی آيات مربوط به «اجل امت» مراجعه و ملاحظه نمايندکه چه مقدار آيات در اين باره موجود است که فقط بعضی در اينجا ذکر میشود:
در سورهی يونس (سورهی دهم) آيات ۴۷ تا ۴۹ به صراحت میفرمايند که هر امتی اجلی (زمانی، مدتی، وقتی) دارد و نيز همراه اين اجل و وقت صحبت از اين است که هر امتی رسولی دارد، يعنی مسئلهی اتمام دوره و پايان هر ديانت را با آمدن رسول در آن زمان يکی دانستهاند و در آيات ديگری همين زمان و اجل ديانت را با عوض کردن و نسخ احکام شريعت و تجديد آن، همراه آوردهاند تا شخص پژوهنده همهی حقيقت ظهورات بعد از اسلام و عوض شدن احکام و قواعد دينی را يک جا درک کند و بفهمد. اينک عين آيات را زيارت میکنيم:
سورهی يونس آيات ۴۷ تا ۴۹
(۴۶) ولکل امةٍ رسولٌ فاذا جاء رسولهم قُضِیَ بينهم بالقسط وهم لايظلمون. (۴۷) ويقولون متی هذا الوعد ان کنتم صدقين. (۴۸) قل لا املک لنفسی ضرّاً ولا نفعاً الاّ ماشاءاللهُ لکلِّ امةٍ اَجلٌ اذا جائ اَجًلهُم فلا يستأخرونَ ساعةً ولا يستَقدمون.»
از آيات فوق کاملاً واضح است که صحبت از آمدن رسول برای هر امتی مربوط به آينده است، نه گذشته، چه که در آيهی بعد سؤال میکنند که اين وعده کی واقع میشود، در جواب، در آيهی ۴۸ میفرمايند، برای خودم نفع و ضرری نمیخواهم، مگر آنچه خدا بخواهد، هر امتی اجلی دارد و وقتی اجل آنها برسد، حتی يک ساعت پيش و پس نمیشود.
در سورهی الرعد (سورهی سيزدهم) در آيات ۳۸ و ۳۹ همين کلمهی ‹‹اجل›› را با آمدن کتاب همراه فرمودهاند و میفرمايند، خداوند هر چه را بخواهد، محو میکند و هر چه را بخواهد ثابت نگه میدارد، چه که علم ام الکتاب نزد خداوند است. اينک عين آيات مبارکه: سورة الرعد، آيات ۳۸ و ۳۹ «... لکل اجل کتابُ يمحواللهُ ما يشاء و يثبت و عنده امُ الکتاب» و چون مؤمنين از حضرت رسول اکرم دربارهی مدت و اجل اسلام سؤال فرمودند، جواب داده شد که اين مدت يک روز است و يک روز نزد خدا عبارت از هزار سال است، از سالهايی که شما میشماريد، يعنی حضرت رسول اکرم نه فقط به صراحت مدت هزار سال را برای دورهی اسلام معين فرمودند، بلکه نوع سالی را هم که بايد حساب کرد، تأکيد کرده، فرمودند: از سالهايی که شما میشماريد، که عبارت از سالهای قمری معمول نزد اعراب بود که در عالم اسلام تا امروز اعتبار دارد.
از جمله در سورهی حج، آيهی ۴۶ میفرمايند: «ويَستعجَلونُک بالعذاب ولن يخلِفَ الله وعدهُ وانّ يوماً عند ربّک کالفِ سَنةٍ ممّا تَعدونَ.» يعنی کافران از تو در انزال عذاب استعجال میکنند (شتاب میکنند) و حق جل جلاله در وعدهی خود تخلف نمیفرمايد و هر آينه يک روز نزد پروردگار تو برابر هزار سال است از آنچه شما میشماريد.
و نيز در احاديث معتبر نبوی است که در جواب همين سؤال از مدت دورهی اسلام و آمدن اجل آن فرمودند که اگر امت من صالح باشد، مدت آن يک روز است و اگر صالح نبايد، نصف روز که آيات موجود در خود قرآن کريم دربارهی مهلت يک روزه شاهد صحت اين حديث نيز میباشد.